آیا تا به حال برایتان پیش آمده که با وجود داشتن شغل، خانواده، مسئولیت های فراوان و حتی عبور از چهل یا پنجاه سالگی، هنوز در درون خود احساس کنید همان فرد جوان سال های گذشته هستید؟ این تجربه برخلاف تصور بسیاری از افراد، کاملا رایج است و تنها مختص گروه خاصی از مردم نیست.
روان شناسان معتقدند احساس درونی انسان همیشه با سن شناسنامه ای او هماهنگ نیست و عوامل متعددی مانند تجربه های دوران کودکی، تغییرات اجتماعی، شخصیت و نحوه شکل گیری هویت در این موضوع نقش دارند. امروزه با تغییر سبک زندگی، بسیاری از افراد دیرتر از گذشته وارد مراحل سنتی بزرگسالی می شوند و همین موضوع باعث شده مفهوم بزرگسال بودن نیز دستخوش تغییر شود.
تغییر سبک زندگی، مرزهای بزرگسالی را جابه جا کرده است
در گذشته، رسیدن به بزرگسالی با اتفاق هایی مانند پایان تحصیل، شروع کار، ازدواج، خرید خانه و فرزند دار شدن تعریف می شد. اما در دنیای امروز این مسیر دیگر شکل ثابتی ندارد و افراد با سرعت ها و شرایط متفاوتی این مراحل را تجربه می کنند. به همین دلیل، احساس درونی افراد نیز لزوما همزمان با این تغییرات شکل نمی گیرد.
بررسی های جامعه شناسی نشان می دهد که در بسیاری از کشورها میانگین سن ازدواج، خرید نخستین خانه و حتی فرزند آوری نسبت به چند دهه قبل افزایش یافته است. بسیاری از افراد تا اواسط دهه سی زندگی همچنان در حال ادامه تحصیل یا ساختن مسیر شغلی خود هستند. در نتیجه، شاخص هایی که زمانی نشانه ورود به بزرگسالی بودند، اکنون دیرتر اتفاق می افتند و همین مسئله باعث می شود افراد برای مدت طولانی تری احساس کنند هنوز به مرحله کامل بزرگسالی نرسیده اند.
چرا ذهن ما همچنان خود را جوان می بیند؟
احساس سن واقعی، بیش از آنکه به عدد روی شناسنامه وابسته باشد، به نحوه درک ما از خودمان مربوط است. مغز انسان به تدریج تغییر می کند و هویت درونی معمولا با سرعت بسیار کمتری نسبت به تغییرات ظاهری رشد می کند. به همین دلیل بسیاری از افراد در چهل یا پنجاه سالگی هنوز همان حس کنجکاوی، شوخ طبعی یا هیجان دوران جوانی را در خود احساس می کنند.
روان شناسان این موضوع را “سن ذهنی” می نامند. پژوهش ها نشان داده اند افرادی که احساس می کنند از سن واقعی خود جوان تر هستند، معمولا از سلامت روان، انگیزه و رضایت بیشتری از زندگی برخوردارند. بنابراین همیشه احساس جوان بودن یک مشکل محسوب نمی شود، مگر اینکه مانع پذیرش مسئولیت ها یا تصمیم گیری های مهم زندگی شود.
ثبات علایق باعث می شود احساس کنیم تغییر نکرده ایم
یکی از دلایل مهم این احساس، پایدار ماندن بسیاری از علاقه ها و سلیقه های شخصی است. مغز انسان در سال های نوجوانی و اوایل جوانی بسیاری از ترجیحات خود را شکل می دهد و این ویژگی ها معمولا تا سال های طولانی باقی می مانند.
برای نمونه، بسیاری از افراد همچنان به موسیقی دوران نوجوانی خود علاقه دارند، همان سبک لباس را ترجیح می دهند یا به سرگرمی هایی علاقه مند هستند که سال ها پیش برایشان جذاب بوده است. این ثبات باعث می شود فرد تصور کند تغییر چندانی نکرده، در حالی که در واقع مهارت های تصمیم گیری، مسئولیت پذیری، مدیریت احساسات و تجربه های زندگی او رشد قابل توجهی داشته است.
تصویر آرمانی از بزرگسالان در دوران کودکی

بخش زیادی از احساس نداشتن بزرگسالی به تصویری باز می گردد که در کودکی از افراد بزرگسال ساخته ایم. کودکان معمولا والدین، معلمان و سایر بزرگترها را افرادی می دانند که پاسخ همه سوال ها را می دانند، همیشه مطمئن هستند و هیچ گاه دچار ترس یا تردید نمی شوند.
اما وقتی خودمان بزرگ می شویم، متوجه می شویم که واقعیت کاملا متفاوت است. حتی موفق ترین افراد نیز گاهی دچار اضطراب، اشتباه، تردید و سردرگمی می شوند. این کشف باعث می شود احساس کنیم هنوز به آن تصویری که از بزرگسال کامل در ذهن داشتیم نرسیده ایم، در حالی که آن تصویر از ابتدا واقعی نبوده است.
تجربه های زندگی، بزرگسالی را می سازند نه سن
بزرگسال بودن فقط به افزایش سن محدود نمی شود. پذیرش مسئولیت، توانایی حل مسئله، مدیریت روابط، تصمیم گیری منطقی و سازگاری با تغییرات زندگی، مهم ترین نشانه های بلوغ روانی هستند. بسیاری از افراد ممکن است در سن پایین این ویژگی ها را داشته باشند و در مقابل، برخی دیگر با وجود سن بالا هنوز در این مهارت ها ضعف داشته باشند.
مطالعات جدید علوم اعصاب نیز نشان می دهد که مغز انسان حتی پس از سی سالگی همچنان قابلیت یادگیری، تغییر و رشد دارد. به همین دلیل، رشد شخصیتی یک فرآیند مادام العمر است و هیچ نقطه مشخصی وجود ندارد که بتوان گفت از این لحظه فرد کاملا بزرگسال شده است.
آیا احساس نکردن بزرگسالی طبیعی است؟
روان شناسان معتقدند اگر این احساس باعث اختلال در زندگی، فرار از مسئولیت یا تصمیم گیری های هیجانی نشود، کاملا طبیعی است. بسیاری از افراد موفق، مدیران، استادان دانشگاه و حتی متخصصان نیز گاهی احساس می کنند هنوز همه پاسخ ها را نمی دانند و در حال یادگیری هستند.
در واقع، پذیرش اینکه هیچ انسانی کامل نیست، یکی از مهم ترین نشانه های بلوغ فکری به شمار می رود. افرادی که انعطاف پذیری ذهنی بیشتری دارند، معمولا راحت تر با تغییرات زندگی کنار می آیند و کمتر خود را با تصورات غیر واقعی مقایسه می کنند.
چگونه احساس بزرگسالی سالم تری داشته باشیم؟
پذیرفتن این حقیقت که رشد فردی هیچ گاه متوقف نمی شود، می تواند فشار روانی ناشی از این احساس را کاهش دهد. برای تقویت احساس بلوغ بهتر است:
- مسئولیت تصمیم های خود را بپذیرید.
- موفقیت های گذشته را مرور و ارزش آن ها را یادآوری کنید.
- خود را با تصویر ایده آل دوران کودکی مقایسه نکنید.
- مهارت های جدید یاد بگیرید و از تجربه های تازه استقبال کنید.
- در صورت تداوم احساس سردرگمی یا بحران هویت، از یک روان شناس کمک بگیرید.
نتیجه گیری
احساس نکردن بزرگسالی، پدیده ای رایج و طبیعی در دنیای امروز است. تغییرات اجتماعی، تصویر ذهنی دوران کودکی، ثبات شخصیت و شیوه عملکرد مغز همگی در شکل گیری این تجربه نقش دارند. حقیقت این است که بزرگسال بودن به معنای دانستن همه پاسخ ها یا نداشتن تردید نیست. انسان بالغ نیز مانند هر فرد دیگری گاهی دچار نگرانی، اشتباه و ابهام می شود، اما تفاوت او در نحوه مدیریت این شرایط است. بنابراین اگر گاهی احساس می کنید هنوز کاملا بزرگسال نشده اید، احتمالا تنها نیستید؛ بلکه در حال تجربه یکی از طبیعی ترین جنبه های رشد انسانی هستید.


